تبليغاتX
عماد - «سبزوار» در محاصره مغولان

به کجا چنین شتابان؟!

در این حوادث اخیر انتخابات ریاست جمهوری دهم یکی از کسانی که خود را لایق رفتن به کاخ می دید و می پنداشت که بهتر از دیگران می تواند مسائل کشور را حل کند  و بسیار هم تلاش کرد برای خدمت به ملت ایران "دکتر محسن«سبزوار» رضایی" بود.


این سردار دیروز و دکتر امروز را می توان در یک جمله، این گونه توصیف کرد:

( مردی که دیروز چیزی نداشت و همه چیز داشت، امروز همه چیز دارد و هیچ چیز ندارد! )

دوران خوش محسن رضایی و روزگاری که در اوج بود، وقتی بود که "برادر محسن" خطابش می کردند .

"دکتر محسن رضایی"، از جمله کسانی بوده است که می توان زندگی اش را دردو دوره کاملا متضاد تقسیم کرد. همچنین می توان جزء کسانی قرارش داد که از عرش به فرش رسیده است.

"دوران طلایی" او را این گونه بررسی می کنم :

"برادر محسن"، در سالهایی که بسیار جوان بود و اصلا خود را وارد مسائل سیاسی نمی کرد و مشاوران و همفکرانش و البته دوستانش کسانی چون مهدی باکری و احمد کاظمی و صیاد شیرازی بودند.

آن موقع "برادر محسن" آن قدر شجاع بود که به خاطر رسیدن به خواسته هایش محافظه کاری نمی کرد، همه مردم او را خوب می شناختند و دوستش داشتند، بخصوص رزمندگان (چه سپاه و چه ارتش و چه بسیج) او را نه به خاطر این که فرمانده بود بلکه بخاطر عشق و علاقه اطاعتش می کردند. از امام خمینی(ره) گرفته تا فرماندهان، به عقل نظامی او که شاید هم زیاد نبود،  اعتقاد داشتند و با جان و دل در زمان حساس دفاع مقدس حرف هایش را گوش می دادند.

"برادر محسن" آن موقع تصمیماتش را برای رضای خدا می گرفت و گوش به فرمان فرمانده کل قوا بی پروا به دل دشمن هجوم می آورد، اما بعد از جنگ و با گذشت زمان چه شد که روزی مقتدایش چندین بار از او خواست که در جای خود(کرسی فرماندهی سپاه) بماند قبول نکرد وایشان شخصا تشخیص داد که فرمان مقتدایش را لبیک نگوید !

من، "دوران زوال" او را از همان روز و از همان لحظه آغاز می کنم !

او از محضر آقای خامنه ای آمد در حالی که علی رغم میل ایشان از سمت فرماندهی کل سپاه کناره گیری کرده بود .

با خود می اندیشید که بهتر است یک رجل سیاسی باشد و نه نظامی !

متعجبم و دائم از خودم می پرسم  کسی که لحظه های حساس جنگ را به خوبی تحلیل می کرد چطور متوجه نشد در سیاست جایگاه موفقی نخواهد داشت ؟؟؟

لباس سپاه را در آورد و درجه هایش را هم !

"برادر محسن شد دکتر محسن رضایی"

کت و شلوار اتو کشیده ای به تن کرد و کفشها را واکس زد و وارد سیاست شد و

دوستانش را در سپاه به خدا سپرد و در کنار اکبر هاشمی رفسنجانی در پشت یکی از میزهای مجمع تشخیص مصلحت نظام نشست و شد «محسن تشخیص»

اما آیا او واقعا می دانست مصلحت نظام در چیست ؟!

دکتر محسن حالا دیگر برای رسیدن به قدرت، اختلاف نظراتش را با "هاشمی رفسنجانی" کنار گذاشت و او را برای معلمی برگزید و در فکرش آرزهای بلندی چون رسیدن به بالا ترین مقام اجرایی کشور را  پروراند.

خب تعجبی ندارد "معلم بزرگ سیاست" فکر آدم را باز می کند و آرزو های بلند را نزدیک و دست یافتنی می کند!

او برای خدمت در راه خدا لازم بود کت و شلوار بپوشد و از دستورات "دانای کل" اطاعت کند !

در ضیافت های آنچنانی شام بنشیند و لبخند ملیح بزند!


واقعا این عشق "به قدرت رسیدن" چیست که امثال دکتر محسن رضایی را وادار می کند این چنین به تلاش و کوشش بیفتد ؟!!

چه شد که در انتخابات ریاست جمهوری به تکاپو افتاد و سعی کرد در عکسهایش خوش تیپ جلوه کند و شعار بدهد؟ مگر نه اینکه او زمانی در قلب همه مردم ایران بود ؟

چه شد که حالا باید برای جلب نظر همان مردم حرفهای رنگ و لعاب دار بزند ؟؟

چه شد که حتی نظامیان (سپاه و ارتش و بسیج) آن چنان که باید او را تحویل نگرفتند؟!

مگر او چه فرقی کرده بود که نه در مجلس و نه در پست ریاست جمهوری پذیرفته نشد؟ در حالی که زمانی بدون حمایت های"دانای کل" و "پول" و "زد و بند های سیاسی" و "عکس های قشنگ"، حساس ترین پست را در حساس ترین زمان داشت. او حالا دارای ثروت و قدرت است پس چرا پذیرفته نشد ؟؟؟

و زمانی که به روزهای اولین دوره انتخابات ریاست جمهوری احمدی نژاد به پایان می رسید ، او به توصیه "دانای کل" وارد عرصه رقابت شد. آیا هیچ آدم عاقلی در اطراف او یافت نمی شد که او را از یک شکست محتوم دیگر برحذر دارد؟ چرا او که زمانی سفارشات موکد رهبر خود را برای عدم حضور در سپاه به هیچ گرفت، امروز به اشاره "دانای کل" وارد میدانی شد که پایان آن معلوم بود؟ البته اعتراف می کنم که نتیجه به دست آمده بسیار بیشتر از حد تصور بود، زیرا  در این انتخابات اغلب، کسانی به او رای دادند که نه احمدی نژاد را می خواستند و نه آبشان با میر حسین به یک جوی می رفت و به ناچار به او پناه آوردند.

او این رویه "ناموفق" را تا کی می خواهد ادامه دهد؟ چقدر دیگر باید خود را خرج این سیاست و سیاست بازی ها کند؟؟ تا کی زیر چتر"دانای کل" و در توهم کسب بیست میلیون رای به سر خواهد برد؟ 

شنیده ام "برادر سبزوار"در تدارک زدن یک روزنامه جدید است؛"ملت ما"

در آن چه می خواهد بنویسد؟ لابد همان چیزهایی که «بازتاب» و «تابناک» را مزین کردند.از نام این روزنامه آشکار است که او به کدامین افق چشم دوخته است.

راستی چرا سه شکست پیاپی برای این سردار سیاست زده درس عبرت نمی شود. شاید این عادت تمامی درس آموخته گان"دانای کل"باشد که از ملت پی در پی سیلی بخورند اما هنوز در توهم محبوبیت مردمی باشند!

به جد معتقدم که انتشار روزنامه برای محسن رضایی نقطه پایانی دردناک خواهد بود که اگر دنیایش را به خاک سیاه ننشاند، قطعا آخرتش را به آتش خواهد سپرد.                  ای کاش منصرف شود تا بیشتر از این در اذهان دوستانش محو نشود و برای هم رزمان خود غریبه تر .

پورنالیسم گردابی است که کشتی شکسته محسن رضایی را در خود فرو خواهد بلعید.این معرکه با سایت خبری بسیار متفاوت است. کاش گوش به حرف این و آن نکند. در این گور حتی گربه مرده ای هم نخوابیده.

های سبزوار! های برادر محسن! های دکتر رضایی!

مغولانی که به نام مشاور و خیر خواه دور و برت را پر کرده اند چاپلوسانی هستند که باید خاک بر دهانشان بپاشی!

جناب سبزوار! در محاصره ای!

اکنون به این نتیجه می رسم که رهبر انقلاب او را بیشتر از هر کس دیگر و حتی بهتر از خودش، او را می شناخت و به توانایی های او آگاهی داشت!

اما آیا امروز، از برادر محسن چیزی باقی مانده است یا همه آن چه اندوخته بود را با«کفن دکتری» به گور تاریخ سپرده است؟

شخصا معتقدم هنوز نبض این پیکر نیمه جان می زند

و در آخر به او می گویم:

 سردار به خود بیا و دوستان شهیدت را به یاد آور !

 

 

نوشته شده توسط عماد قربانی در پنجشنبه شانزدهم مهر 1388 |